اولین عروسی رفتن شما
پسرگلم فندقم الهی ماامان دورت بگرده
شما هر جور یه مراسمی داری یه شب خوب میخوابی یه شب بیداره یه شب ارومی یه شب پرتلاطم در هر صورت هر روزت یه رنگه اینا مهم نیست مهم اینه تنت سالمه و داری بزرگ میشی شب زنده داری ها بی خوابی ها اصلا مهم نیست همین که تو هستی زندگی مو گرمتر کردی جای هزاران بار شکر باقیست همین که زندگی مو از بی رنگ بودن دراوردی ممنونتم
اولین جاهایی که رفتی رو بنویسم تا یادم نرفته چون الان شما رو پاهامی و داری میخوابی
روز 4 شنبه عروسی خاله طاهره بود خاله طاهره میشه دختردایی مادر جون خیلی مهربونه و واسه شما کادوی خیلی قشنگی اورده انشالله که خوشبخت بشه و خدا جون به زودی زودی یکی مانند شما نصیبش کنه
5شنبه عروسی دیگه ای دعوت بودیم فامیلای آقا جون بودن پسر همون اقاسیدی که تو گوشیتون اذان گفت و همین جا بگم آقا جون 100هزار شیرینی داد به آقا سید به خاطر شما
این چند روزم خیلی برف شدیدی اومد و هوا سرد سرد شده بود منم از ترس اینکه خدایی نکرده شما تو سالن سرما نخوری کلی پوشونده بودمت اما وای وای وای جالبه همیشه شما روزا خوب میخوابیدی از شانس این دوروز که عروسی دعوت بودیم شما نق میزدی و منم مجبور بودم رو پاهام بزارمت و خودمو حاضر کنم و بابایی اماده میشد میدادمت به اون تا من حاضر شم اما خداروشکر تو سالن خوب بودی
این دل درد ی که گاهی از اوقات میاد سراغت اگه نبود تو راحت میشدی


اولین عروسی رفتن شما
